که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
بمی سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
مرا در منزل جانان چه امن و عیشچو هردم جرس فریاد میدارد که بر بندید محملها
Powered By BLOGFA.COM